تبلیغات
چشمه زار زندگی

چشمه زار زندگی
انسان واقعی در معنای انسان را شاید باید قرنها گشت و نتوان پیدا کرد.
نویسندگان
پیوندهای روزانه

عادل وقتی به خودش آومد تازه متوجه قضیه شد.
گفت باور كنین یادم نبود ،اصلا نمی دونستم چی پوشیدم
گفتند؛ طبق مقررات نمی تونی با آستین كوتاه وارد شوی
التماس می كرد كه راهش بدهند وارد شود،اولین امتحان پایان ترم دانشگاه بود،
خیلی وقت صرف آن كرده بود ،به دوستان وخیلی های دیگه رو انداخته بود تا
بتونه خودش رو برای این امتحان مهم آماده كنه .اما حالا باید به خاطر پوشیدن
پیرهن آستین كوتاه از امتحان محروم می شد ،هرچه خواهش كرد نتیجه نداد .
از اتاقك ورودی دانشگاه اومد بیرون .فاصله دانشگاه تا خونه زیاد بود و اگه
 برمی گشت به امتحان نمی رسید ،دیگه وقتی نمونده بود .ناگهان فكری به
 ذهنش رسید ،به سمت خونه ای در آن نزدیكی رفت،در خونه را زد ،
پسر بچه ای  هفت ،هشت ساله در رو باز كرد .
عادل پرسید برادر بزرگ داری ؟
جواب داد اره ولی خونه نیست .
گفت میشه پیرهنش رو برام بیاری ؟
پسربچه لحظاتی بعد با پیرهنی آستسن بلند برگشت .
عادل پیرهن آستین بلند رو روی پیرهن آستین كوتاهش پوشید ورفت دانشگاه.
بعداز امتحان ،عادل پیرهن رو برد كه پس بده .
پسری با قدی بلند در رو باز كرد .عادل ماجرا رو برایش تعریف كرد و كلی تشكر.
پسر جوان گفت ؛ خدا رو شكر كه كارت در نبود من درست شده .





طبقه بندی: همین نزدیكی ها،
[ شنبه 30 دی 1391 ] [ 11:34 ق.ظ ] [ طالب ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آنجا که رنگهای خوشبختی
خاموش می شود
در واژگونی بخت
برآنم
تا به رقص برخیزم
بر ویرانه های خیال
و کودکانه
گوش
به زنگوله های فرداها بسپارم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :