تبلیغات
چشمه زار زندگی

چشمه زار زندگی
انسان واقعی در معنای انسان را شاید باید قرنها گشت و نتوان پیدا کرد.
نویسندگان
پیوندهای روزانه

مطب دکتر فوق تخصص بیماریهای خونی در انتهای یک کوچه باریک وقدیمی

دریکی از شلوغ ترین خیابانهای شهر بود.تاکسی ابتدای کوچه که در یک سمتش

مغازه ی لباس فروشی قرار داشت ایستاد.دو زن که عقب نشسته بودند،پیاده شدند

تا پیرزنی که جلونشسته بود را پیاده وبه مطب دکتر برسانند.

چند فدم پیرزن را همراهی کردند اما پیرزن بیمار دیگر قادر به حرکت نبود.

پس از مکثی کوتاه،یکی اززنها نشست روی دو پایش واز دیگری خواست که

پیرزن را روی کولش قراردهد.زن میانسال به زحمت اززمین بلند شد و یک نفس

بیمار پیررا تامطب دکتر حمل کرد.

روز بعد زنی وارد مغازه ی لباس فروشی ابتدای کوچه شد،نگاهی به شلوارها و

لباسهای داخلش انداخت وپرسید شلوار ارزان قیمت دارید؟

فروشنده اشاره کرد به شلوارهای 5هزارتومانی جلوی مغازه وگفت اینها

ارزانترینهاست

زن گفت اینها نه از اینها ارزانتر،میخواهم برای گذاشتن زیر پیرزن.

فروشنده از این حرف چهره اش درهم رفت و عصبانی شد و گفت : نه نداریم

زن که یکه خورد و انتظار این جواب را نداشت،بی درنگ از مغازه بیرون رفت

 وفروشنده به فکر.

فروشنده وقتی دستهای دوستش را روی شانه هایش احساس کرد از فکر بیرون

آمد.دوستش پرسید چرا توی فکر هستی؟

جواب داد: دیروزیک نفر مادرش را روی کولش حمل میکرد وامروز یکی

مادرش را پیرزن می نامد وحاضر نیست برایش شلوار5هزارتومانی بخرد.

              




طبقه بندی: داستان،
[ شنبه 1 بهمن 1390 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ طالب ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آنجا که رنگهای خوشبختی
خاموش می شود
در واژگونی بخت
برآنم
تا به رقص برخیزم
بر ویرانه های خیال
و کودکانه
گوش
به زنگوله های فرداها بسپارم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :