تبلیغات
چشمه زار زندگی

چشمه زار زندگی
انسان واقعی در معنای انسان را شاید باید قرنها گشت و نتوان پیدا کرد.
نویسندگان
پیوندهای روزانه

همه ی توجه او وهمسرش به فرزند جدیدشان بود،در یكی از محله های حاشیه شهر ودرخانه ای كوچك وقدیمی زندگی می كردند.اسمش علی وكارگر بود،واین اواخردر یك نانوایی در مرکزشهركار می كرد.

یك روز صبح صحبت علی وشاطر نانوایی بر سر بچه هایشان بود،شاطر جوان

 می گفت:دختری دارم كه اورا با تمام دنیا عوض نمی كنم،انقدر كه دوستش دارم .

علی هم گفت: من دو تا پسر دارم كه اولی كلاس پنجم ابتدایی است ودومی چهار ماه است كه به دنیاآمده است،و ادامه داد یك شب دیر به خانه برگشتم در حالیكه پسر بزرگم در كنار كیف وكتابهایش به خواب رفته بود،او را روی دستهایم بلند كردم كه ببرم روی تختخوابش،وقتی برگشتم كه كیف وكتابهایش راجمع وجور كنم چشمم به دفترانشایش افتاد:

به نام خدا

موضوع: پدر ومادر

من همه ی پدر ومادرها را دوست دارم چون آنها برای فرزندانشان زحمت زیاد می كشند.

ولی من از همه ی پدر ومادرهای محترم وگرامی خواهش می كنم كه فرزند بزرگ را هم

نصف

فرزند كوچك  دوست بدارند.

-      - - - - - - - - - - - - - - -- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

-       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

-       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

-      پایان

 




طبقه بندی: داستان،
برچسب ها: فرزند بزرگ، چشمه زارزندگی، طالب،
[ شنبه 26 آذر 1390 ] [ 08:59 ب.ظ ] [ طالب ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آنجا که رنگهای خوشبختی
خاموش می شود
در واژگونی بخت
برآنم
تا به رقص برخیزم
بر ویرانه های خیال
و کودکانه
گوش
به زنگوله های فرداها بسپارم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :