تبلیغات
چشمه زار زندگی

چشمه زار زندگی
انسان واقعی در معنای انسان را شاید باید قرنها گشت و نتوان پیدا کرد.
نویسندگان
پیوندهای روزانه

مسافری درنیمه  شب

 

جلوی ساختمان نیمه ساخته نبش خیابان تکیه بردیوار روی تکه سنگی نگهبان و بیدار بودم،

آوای قدم هایش دیوار کوچک تنهایی ام رافرو ریخت، نزدیکتر شد،

داروهای دستش نشان از پریشانی وسرگردانیش حکایت از خستگی وغریب بودنش درآن

ساعت نیمه شب داشت.

حدود چهل ساله نشان می داد با سیمایی دوست داشتنی وعینکی شیک روی چشمانش

 که زیبایی صورتش را دو چندان کرده بود.

با نگاه ملتمسانه اش پرسید:جایی هست که بتوانم ساعاتی تا صبح درآن بیارامم؟

بی درنگ او را به داخل ساختمان بردم،برق شوق در چشمانش جاری گشت،دیگر هراسی از شب نداشت.

گوشه ای جایی گرم وآرام مهیا کردم.

داروها وعینکش را کنار سرگذاشت و رو به آسمان دراز کشید.....

چند دقیقه بعد پتویی آوردم  رویش انداختم.

در اندیشه های ذهنش غرق بود تا به خوابی عمیق فرو رفت....

در آن هنگام دستهایم به سوی آسمان رفتند برای ستایش خداوندی که به من فرصتی برای خدمت

به بنده اش داده بود،در حالیکه چشمانم به زیبایی ماه خیره بود..... .

 

 

طالب:   امروز که در دست توام مرحمتی کن

                                                         فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

دومین داستان کوتاهم بود، امیدوارم با نظراتتون برای نوشتنی بهتر یاریم کنید.




طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها: داستان کوتاه2، مسافری در نیمه شب،
[ دوشنبه 9 اسفند 1389 ] [ 09:40 ب.ظ ] [ طالب ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آنجا که رنگهای خوشبختی
خاموش می شود
در واژگونی بخت
برآنم
تا به رقص برخیزم
بر ویرانه های خیال
و کودکانه
گوش
به زنگوله های فرداها بسپارم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :